سیر وسلوک الی الله

در حرمسرای دل سالک جز خدا جای ندارد. دل
حرم انس حق است حال هرچه وابسته به خداست با خدا در این حرم وارد می شوند،
وابستگان به حق به عبارتی اذن دخول دارند و بیگانگان را در آن راهی نیست.(عبادت
عاشقانه ص110)

#
. سالک جز به محبوب ننگرد و جز او نبیند و تعبّد و بندگی و استقامتش در او حصر
یابد و قرائت « ایاک نعبد و ایاک نستعین » در حق او تحقق یابد و سر سوزنی از خود
نبیند که اینجا همه فقر و نکبت و حجاب و درماندگی است و آنجا همه غنا و نور و جمال
و جلال است.(همان ص287)

#
. اسب عصاّری را دیده ای هر صبح چشمش بربندند و تا غروب به حرکت آورند ساعت ها
می رود و بسا که پندارد بر چراگاهی سبز و خرّم اندر آید. در شام که چشمش گشایند به
ناگاه بیند که افسوس که بعد از این همه رفتن همانجا که بود هست با این تفاوت که آن
جایگه که بود صبحی روشن داشت و هم اکنون شامی تیره. مباد که این سرنوشت ما را ماند
که در تیره دخمه گور چشم باز شود و تیره روز تر از آغاز کار خود بینیم! (تخلّی
ص95)

#
. چند خواهی که چون لنگر ساعت آمد و شد کنی همچون عقربه باش که هیچ وقت به عقب
باز نگردد. این راه نه راه بازی که راه سربازی است. (همان ص137)

#
. اگراستقامت نبود هیچ مقام نبود و تو همچون بیدی که به هر باد بلرزی و به مانند
آن کاهی که با هر خاشاک همی روی. این راه کوهمردان خواهد نه کاه صفتان. (همان
ص140)

#
. راه دراز را با پای لنگ نتوان رفت.پای افزار محکم بند و قدم استوار نه و به
سرعت بیفزا تا گذشته جبران گردد و خامی ها پخته شود و غفلت ها معرفت. ای عزیزً!
داروی غفلت یاد مرگ است. (همان ص149

#
. تو اگر کار و سخن و راه و رسم خویش همه نیکو دیدی به راه نفسی و اگر با خود سر
ستیزه داری و عیب خود بینی و نقص خود جویی در راه مجاهدت باشی. (همان ص186)

 

#
. ای عزیز! سرد و یخ کرده ، رنجور و دل مرده ، لنگ لنگان و افسرده این راه نتوان
رفت؛ گرمی خواهد و شدّت ، از خود گذشتن و حدّت ، پروانه صفت بر آتش باید شدن و
منصور وار بر دار و دانی که این طریق رهروی جز در سایه عشق نروی؛ محبّت خواهد تا
زهر ها نوش شود و زخم ها مرهم.(تحلی 1ص145)

 

#
. اگر در معرفت بر تو گشوده شود ، دانی که هر چند این فرج دیرتر رسد، سالک کامل
تر شود . چه اگر فرجی در آغاز رسید، رهرو به خاطر آن دیدار ره رود نه رضای محبوب؛
و امید کمالش کمتر. و هر چند بی فرج ره روی ، نشان سلوک در تو بیش بود.(تحلی
2ص107)

#
. بایاد او یادت کنند بایاری دین او یاریت نمایند با عبادت او بهشتت دهند و با
عشق او خودش را داری تا چه همّت داشته باشی.(عبادت عاشقانه ص181)  

#
. بکوش تا روی از راه نپیچی. کند رفتن عیب نیست برگشتن ننگ است.(تخلی ص119)

/ 0 نظر / 152 بازدید